جیب مهران مدیری مشاهده فرهنگ سینما

جیب: مهران مدیری مشاهده فرهنگ سینما فرهنگ و هنر سینما چهره های سینمایی

گت بلاگز اخبار حوادث روزی زنی با من تماس گرفت وگفت شوهرت دوستت ندارد،از زندگی اش برو بیرون تا با هم ازدواج کنیم

برای شرکت در آزمون تحصیلات کارشناسی آماده می شدم که علاقه شهرام زندگی ام را عوض کردن داد. او مدام مرا در مسیر منزل تا آموزشگاه تعقیب می کرد تا این که روزی نامه

روزی زنی با من تماس گرفت وگفت شوهرت دوستت ندارد،از زندگی اش برو بیرون تا با هم ازدواج کنیم

عبارات مهم : زندگی

روزنامه خراسان بیانات یک زن26ساله را که در کلانتری مشهد بیان کرده،منتشر کرد.

وی گفت:

روزی زنی با من تماس گرفت وگفت شوهرت دوستت ندارد،از زندگی اش برو بیرون تا با هم ازدواج کنیم

برای شرکت در آزمون تحصیلات کارشناسی آماده می شدم که علاقه شهرام زندگی ام را عوض کردن داد. او مدام مرا در مسیر منزل تا آموزشگاه تعقیب می کرد تا این که روزی نامه باعشق ای به دستم داد و مرا گرفتار خودش کرد آن شب با شماره تلفنی که در آخر نامه نوشته بود تماس گرفتم و چند ساعت باهم صحبت کردیم.

از آن روز به بعد کنکور را فراموش کردم و تنها به شهرام می اندیشیدم. هزاران تومان شارژ تلفن می خریدم و تا نزدیک سپیده صبح با او در تماس بودم از آن به بعد بارها با شهرام به تفریح و خوشگذرانی می رفتم به طوری که دیگر او را همسر خودم می دانستم. شهرام همواره از قشنگی ام سخن می گفت و خودش را عاشق من نشان می داد درحالی که او در هر بار دیدار پنهانی ما فقط به هوی و هوس می اندیشید و من این عنوان را کاملا از رفتارهای او حس می کردم.

برای شرکت در آزمون تحصیلات کارشناسی آماده می شدم که علاقه شهرام زندگی ام را عوض کردن داد. او مدام مرا در مسیر منزل تا آموزشگاه تعقیب می کرد تا این که روزی نامه

چندین ماه از این ارتباط شیطانی سپری شده است بود که برادر بزرگ ترم ما را با یکدیگر دید و این گونه کار به شکایت کشید ولی همان شب پدرم با خانواده شهرام صحبت کرد و شهرام نیز ادعا کرد قصد ازدواج با مرا داشته است! به همین علت برادرم از شکایت خودش منصرف شد و من و شهرام با هم ازدواج کردیم .

خیلی از این عنوان خوشحال بودم و تلاش می کردم آن گونه که همسرم دوست دارد مطابق میل او زندگی کنم در این میان شهرام با خودروی پدرش در یک آژانس تلفنی مشغول به کار شد ولی شب های دو روز آخر هفته را به منزل نمی آمد و هیچ احساسی به ابراز علاقه و علاقه های من نشان نمی داد.

او در برابر اعتراض های آرام من نیز فقط یک جمله می گفت «به تو مربوط نیست!» حس می کردم پای علاقه دیگر در میان است ولی باز خودم را دلداری می دادم که شهرام مرا دوست دارد!

روزی زنی با من تماس گرفت وگفت شوهرت دوستت ندارد،از زندگی اش برو بیرون تا با هم ازدواج کنیم

هنوز چندماه زیاد از ازدواجمان نگذشته بود که روزی زن ناشناسی با من تماس گرفت و مرا نصیحت می کرد که قدر همسرت را بدان و مطابق میل او واکنش‌ها کن تا شوهرت به دنبال زن دیگری نرود! از حرف های آن زن تعجب کرده بودم او چگونه از شرح زندگی من خبر داشت هنگامی که تماس ها و پیامک های آن زن تکرار شد به عنوان حساسیت پیدا کردم و به تحقیق مخفیانه در این باره پرداختم تازه فهمیدم آن زن از مدتی قبل با همسرم آشنا شده است است و قصد دارد بعد از طلاق از شوهرش با شهرام ازدواج کند.

وقتی با خشم به آن زن گفتم از زندگی من بیرون برود با بی شرمی گفت شهرام تو را دوست ندارد و تو باید از زندگی او بیرون بروی تا ما با یکدیگر زندگی کنیم. هنگامی که عنوان را به شهرام گفتم او خیلی عادی گفت: روزی که با تو آشنا شدم در پی هوسرانی بودم حالا هم قصد ازدواج رسمی با آن زن را ندارم ولی او می خواهد به علت همین علاقه هوس آلود از همسرش جدا شود .

برای شرکت در آزمون تحصیلات کارشناسی آماده می شدم که علاقه شهرام زندگی ام را عوض کردن داد. او مدام مرا در مسیر منزل تا آموزشگاه تعقیب می کرد تا این که روزی نامه

حالا هم مدتی است که همسرم مرا رها کرده و به مکان نامعلومی رفته است.

واژه های کلیدی: زندگی | ازدواج | ابراز علاقه | اخبار حوادث


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz